غضنفر تو جنگل می رفته! بعد یه روباه مرده می بینه! میگه خوب شد مرده! وگرنه گولم می زد.
غضنفر هلو می خورده به وسطش که می رسه میگه ایول گردو هم داره.
غضنفر ماشینش پنچر می شه، می ره از لوله اگزوز فوت می کنه. یکی رد می شده می گه: تا صبحم که فوت کنی لاستیک باد نمی شه، چون شیشه های ماشینت پائینه.
غضنفر زنگ می زنه ثبت احوال میگه: ببخشید اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خوبه، می خواستم ثبت کنم!
قصه عشق: یکی بود یکی نبود، عشق، کلاغی بود که هرگز به خونش نرسیده ...
خسته از زندان که نامش زندگیست، پس قشنگی های دنیا دست کیست ؟؟؟!!!